آنیتای دوازده ماهه
بالاخره جشن تولد یک سالگی آنیتا برگزارشد اصلا فکر نمی کردم بهش خوش بگذره آنیتا همش از جمعیت بدش می اومد و بی قراری میکرد اما توجشن تولدش کلی رقصید اصلا بی قراری نکرد و آخرش هم وسط میدون رقص خوابش برد برعکس همیشه که وقتی خوابش می اومد کلی لجبازی می کرد تا بخوابه
حالا آنیتا به اندازه یک سال بزرگ شده اولین کلمه ای رو که یاد گرفت بگه نه بود و من چقدر خوشحالل بودم که دخترم اول نه رو یاد گرفت اما حالا کلمات بیشتری رو یاد گرفته مثلا به انگور میگه اگه به آینه میگه آینا به آشغال میگه آکال میتونه کلمات بابا،مامان،تاب تاب و آب روبگه البته به آب میگه آپ موقع خداحافظی میگه فظ به هاپوش میگه آپو داغ و سرد روهم یاد گرفته صدای پیشی رو هم بلده در بیاره میگه مو حالا سرو کله زدن باهاش خیل جالبه پر از تلفظهای اشتباه و شیرین حالا می تونه منظورش برسونه البته فقط من و باباش متوجه می شیم


آنیتای دوازده ماهه
